تبليغاتX
واژه های خود خود خودم


واژه های خود خود خودم

اللهم صل علی محمد و آل محمد

شهید چمران بزرگ: آنان که به من بدی کردند, مرا هوشیار ساختند.. آنان که از من انتقاد کردند به من راه و رسم زندگی آموختند.. آنان که به من بی اعتنائی کردند به من صبر و تحمل آموختند.. آنان که به من خوبی کردند به من مهر و وفا و دوستی آموختند..

پس خدایا, همه اینان که باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند, خیر و نیکی دنیا و آخرت عطا فرما..

سه شنبه 1 فروردین1391| 0:0 |مریم بانو

بنام خدا

مادرم

هیچ جای دنیا به گرمی آغوش پر مهر و صمیمی تو، نیست

و

هیچ ساقه ی نوازشی باندازه ی دستان تو، مهربان نیست

و

هیچ شانه ای بجز شانه های تو،تکیه گاه امنی برای من نیست

دنیای منی مادر

 

مامان نازنینم تولدت مبارک

 


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

بچه ها سایت تبیان زحمت کشیده و قسمت اول را هم برای دانلود گذاشته..

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

 

دوشنبه 1 خرداد1391| 13:17 |مریم بانو|

به نام خدا

سلام آجی های عزیزم..سلام عموی نازنینم..

امروز پنج شنبه ۲۸ اردیبهشت عموداریوش و مامان فاطمه را از برنامه سیمای خانواده نشون دادند.. و حضور مامان فاطمه برای اولین بار بود.. واییییییییییی امروز یکی از بهترین روزهای عمرم بود...

عمو! شاید باورتون نشه ولی یکی از آرزوهام این بود که ایشون را ببینم.. خیلی خیلی خیلی دوست داشتنی بودند.. برای اولین بار بود که یه برنامه ای پخش می شد و من به جای اینکه شما را نگاه کنم َ محو انسان بقل دستیتون بودم..

عمویییییییی مامانتون فراتر از حد تصور من بودند.. عمو! خیلی دوستشون دارم.. خیلی.. یعنی عاشقشونم.. خیلی شیرین و زیبا و دوست داشتنی بودند..

واژه برای گفتن احساساتمون کم میاد..

اونجایی که گریه کردند دقیقا یاد این جملتون که تو پست "هِلِکَبوتر"گفتید: *** مادرم که دلش نازک تر از دل هر بچه ای است*** افتادم.

 خیلی دوستشون دارم و از خداوند برای مامان فاطمه سلامتی و طول عمربا عزت را میخواهم.. سلام دختراشون را بهشون برسونید..

بچه ها من سه قسمت از ۴قسمت پخش شده را ضبط کردم. ولی چون برای دانلود میخواستم بذارمش حجمش را برادرم پایین آورد و کیفیتش نصف کیفیت اول.. ولی خوب بازم خوبه..!!

از دیشب تا حالا برای آپلود فیلم چندتا سایت عضو شدمآپلود هم کرد بعدش خطا داد.. تا اینکه رفتم پرشین گیگ.. امیدوارم بتوانید دانلودش کنید..

http://maryamsalahi.persiangig.com/porang%201.flv

http://maryamsalahi.persiangig.com/porang%202.flv

 http://maryamsalahi.persiangig.com/porang%203.flv

پ.ن: عموییم! بعد از اینکه برنامه را ضبط کردم..منتظر بودم تا مامانم از سر کار بیاد و فیلم را نشونش بدم.. مامان که اومد فیلم را براش گذاشتم و برای بار دوم می دیدم ایندفعه ای کلی احساساتم جریحه دار شد و سعی کردم آروم گریه کنم که برگشتم مامانم را نگاه کردم دیدم کل صورتش قرمز و دوبرابر من گریه کرده..

برنامه خیلی خوب و قشنگی بود..

پ.ن: بچه ها یه نکته قابل و توجهش این بود که بعد از مدت ها آرم شبکه ۱ رو برنامه ی عموییمون بود..

پ.ن: عموییم وقتی آپ هاتون در مورد مامان فاطمه را میخواندم همیشه تو دلم میگفتم: عمو! حق داره نخواهد بزرگ بشه..!! ولی روم نمیشد این حسم را به مامانم بگم.. میگفتم الان میگه :مگه من برات چی کم گذاشتم؟؟

دیروز مامانم با دیدن فیلم شما دقیقا همین جمله را گفت: پورنگ حق داره نخواهد  بزرگ بشه..

عمویی ماهم خیلی دوستتون دارم..

مامان فاطمه عزیزم خیلی دوستتون دارم..

آجی های نازنینم خیلی دوستتون دارم..

پ.ن: یه تشکر ویژه هم از زینب جوون دارم.. بخاطر اینکه من زیاد تلوزیونی نیستم.. و پای کامپیوترم بودم.. و از اونجا که خدا همیشه بهم لطف داره.. من طبق معمول گوشیم رو سایلنت بود ولی ایندفعه جلوی چشمم بود که دیدم زینب داره از خونشون زنگ میزنه و بهم خبر پخش این برنامه را داد..

پ.ن: عکس از وبلاگ شیرین بانوی خودم..

پ.ن: عموییم آپ هستند..

پیامک عموییم: مرداب به رود گفت: چه کردی که زلالی؟ رود گفت: گذشتم...

قسمت اول :

بچه ها قسمت اول را کسی ضبط نکرده ولی یکی از بچه ها (زینب خانوم) که شاهد ماجرا بوده, برامون همینقدرش را که یادش بود تعریف کرد:

عمو جانمان داشتن چایی میریختن.
اول آدما رو شمردن... 1، 2، 3...
بعد گفتن که اینجا آدما خیلی زیادن من نمیتونم به اندازه همه چایی بریزم
گفتن " این چایی کمرنگه مال مادرمه. چون مادرم قلبش مشکل داره دکتر گفته چایی رو باید کمرنگ بخوره"
بعد استکان وسطیه رو نشون دادن و گفتن این کمرنگه هست
بعد آب جوش ریختن روی چایی ها و سینی رو برداشتن و از آشپزخونه اومدن بیرون
اومدن پیش مامان فاطمه جان نشستن و گفتن "اگه گفتی کدوم از همه کمرنگ تره؟
مامان فاطمه هم استکان با چایی کمرنگ رو برداشتن و عمو هم خوشحال شدن که مامان جان درست تشخیص دادن..

عمو به مامان فاطمه گفتن "مامان! وقتی من میرم بیرون بگو چی میگم؟ "
مامان فاطمه گفتن "وقتی میخواد بره بیرون، بهش همیشه میگم 3 تا قل هو الله بخون!
خودش نمیدونه... خودش هیچوقت نمیدونه اما من تا سوار ماشین بشه بره از اینجا کلی براش دعا میخونم تا بره"

پنجشنبه 28 اردیبهشت1391| 19:26 |مریم بانو|

[-Design-]